|
هر که غم مرا دید تو را نفرین کرد....
|
بالشم پر از خاطرات توست هر شب از عشق تو با گریه آبیاری اش کرده ام حالا جوانه زده، آن قدر که شب ها تا صبح با عطر خاطراتت بیدار می مانم!
+ نوشته شده در دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 10:26 AM توسط منصور |

+ نوشته شده در دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 10:21 AM توسط منصور |

+ نوشته شده در دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 9:46 AM توسط منصور |
گفت دوری پایان ِ عشق نیست . انگار لطیف ترین غم ِ دنیاست ... تکرار شد این گفته در من بارها و بارها خواندم و دربستر ِ ثانیه های ِ مُشوَش ِ تردید و دلتنگی ام با خود گفتم اش : هیچ چیز پایان ِ عشق نیست ، اگر عشق عشق باشد ، تنها عشق پایان عشق است .
+ نوشته شده در پنجشنبه 31 اردیبهشت1388ساعت 2:1 PM توسط منصور |
مرداب اتاقم كدر شده بود
و من زمزمه خون را در رگهايم ميشنيدم.
زندگيام در تاريكي ژرفي ميگذشت.
اين تاريكي، طرح وجودم را روشن ميكرد.
در باز شد
و او با فانوسش به درون وزيد.
زيبايي رها شدهيي بود
و من ديده به راهش بودم:
روياي بيشكل زندگيام بود.
عطري در چشمم زمزمه كرد.
رگهايم از تپش افتاد.
همه رشتههايي كه مرا به من نشان ميداد
در شعله فانوسش سوخت:
زمان در من نميگذشت.
شور برهنهيي بودم.
او فانوسش را به فضا آويخت.
مرا در روشنها ميجست.
تار و پود اتاقم را پيمود
و به من ره نيافت.
نسيمي شعله فانوس را نوشيد.
وزشي ميگذشت
و من در طرحي جا ميگرفتم،
در تاريكي ژرف اتاقم پيدا ميشدم.
پيدا، براي كه؟
او ديگر نبود.
آيا با روح تاريك اتاق آميخت؟
عطري در گرمي رگهايم جابهجا ميشد.
حس كردم با هستي گمشدهاش مرا مينگرد
و من چه بيهوده مكان را ميكاوم:
آني گم شده بود.
+ نوشته شده در سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت 3:48 PM توسط منصور |
گریه نكردم در نبودنت
فكرم،چون شیشه سنگ خورده پنجره ای
و نتوانستم فراخوانم نه خورشید را،
و نه ستارگان را
به شهادت دیدن این حقیقت عریان.
شب ها تو را در خوابم دیدم
و حتی برای ورود به رویایت
بالشم را هم پشت و رو نكردم.2
نمی گویم به سان افسانه در دوردست هایی
و من ساكن شبی ابدی هستم.
نمی گویم،با این نمود
چون اتومبیلی شكسته چراغ
در شب هنگامم.
اگر این گونه می بود،چه باك
چشم هم نمی داشتم
دستهایم می یافتند تو را.
راه ها را چون كلاف طناب
جمع می كردم در دستانم.
به هم می زدم ترتیب قطارها را3
و دست می یافتم به حسرت دستانت.
پیشه خود می ساختم جستجوی تو را
آب می چكاندم از چشمانم بر راه ها
و سر می دادم این ترانه را:
؛ كوچه لره سو سپمیشم؛
نمی گویم بی تو بودن،بسته است راه ها را
نه!
یك بار نگاه كن به چشم هایم
كلمه ای بیش نوشته نشده:؛تاسف
+ نوشته شده در سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت 3:41 PM توسط منصور |
سلام بچه ها امیدوارم منو ببخشید آخه ۳ ماهه که وبمو update نکردم راستی دارم ازدواج میکنم برام دعا کنید
با یه فرشته مهربون به نام..........![]()
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت 3:29 PM توسط منصور |
گفتي ستاره ماندنيست،
ديدي ستاره هم شكست!؟
عهدي ميان ما نبود،
عهدِ نبسته هم گسست!!!
اين خوابِ سبز از ابتدا،
يك اشتباه ساده بود،
يك اشتباه ساده كه،
آخر مرا در هم شكست!
گفتی:
« تو را تقصير نيست،نتوانمت در دل نشاند»
اين آخرين حرف تو بود،
حرفي كه بنيانم گسست!
آري بلور عاطفه،
با سنگ بي مهری شكست!
اين دل شكسته بود،
باز،
يكبار ديگر هم شكست...!
+ نوشته شده در سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت 3:5 PM توسط منصور |

+ نوشته شده در جمعه 9 اسفند1387ساعت 2:50 PM توسط منصور |

+ نوشته شده در جمعه 9 اسفند1387ساعت 2:46 PM توسط منصور |
براي تنهايي ات گريستم نه به خاطر بوسه نه به خاطر جسم عريانت به خاطر خودت به خاطر زنانگي پاکت نه به خاطر تنهايي من نه به خاطر فراموشي به خاطر به تو انديشيدن در لحظات زندگي به خاطر پاکي کلامت در اعلام عشق نه به خاطر جبران خطاي ديروز نه به خاطر قضاوت فردا به خاطر امروزت به خاطر هر روزت نه به خاطر آن لحظه ها در کنار تو نه به خاطر این لحظه در غياب تو به خاطر عشق نهانت که دنياييست به خاطر تنهايي ات در عين ازدحام نه به خاطر فريب تو نه به خاطر ترحم به خاطر خاطرات ديروز به خاطر روياهاي فردا به خاطر تکيه گاهي امن براي من و تو به خاطر مامني آسوده براي عشق و تو گريستم گریستم گریستم
+ نوشته شده در جمعه 9 اسفند1387ساعت 2:40 PM توسط منصور |
شيشه اي مي شکند...
يک نفر مي پرسد!... چرا شيشه شکست؟ مادر مي گويد...شايد اين رفع بلاست. يک نفر زمزمه کرد... باد سرد وحشي مثل يک کودک شيطان آمد. . . شيشه ي پنجره را زود شکست!... کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ي مغرور شکست، عابري خنده کنان مي آمد... تکه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم ي شد... اما امشب ديدم...هيچ کس ،هيچ نگفت غصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم کمتر است؟ ؟!؟؟؟!! دل سخت شکست اما، هيچ کس هيچ نگفت و نپرسيد چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در جمعه 9 اسفند1387ساعت 2:30 PM توسط منصور |
دلم تنگ است ! نمی دانم... ز تنهایی پناه آرم کدامین سوی؟ پریشان حالم و بی تاب می گریم و قلبم بی امان محتاج مهر توست نمی دانی ... چه غمگین رهسپار لحظه های بی قرارم من به دنبال تو همچون کودکی هستم و معصومانه می جویم پناه شانه هایت را که شاید اندکی آرام گیرد دل دلم تنگ است و تنهایی به لب می آورد جانم...
+ نوشته شده در جمعه 9 اسفند1387ساعت 2:22 PM توسط منصور |
دلم هوای بارانی است ، پاییز دل می برد باز ، و من زیر این آسمان بی چتر ، خیسم . کسی جایی ، منتظر است ! دلم سمت اوست ! تو کیستی که تو را می شنوم !؟ کسی در اتاق تنهایی اش در انتظار معجزه بی تاب است ! صدای قلبش را می شنوم ! دلم در خیابانهای شهر ، گم شده . کجایی ؟ ای تو که می خوانی ام ؟ ماه شب چهارده زیر ابرها پنهان است ، می دانم به من خیره شده و می پرسد این مجنون شبزده کیست ؟! همه کوچه ها را خط به خط ، خط می زنم تا نام ستاره ای بر تخت سینه یک دیوار ، در یک کوچه بن بست ! نبضم تندتر می زند و صدای قدم های مشتاق دلم ، سمت او می بردم . حال خوشی است ، در این لحظه نفس می کشم ، حالا بگو من چگونه از من رها شوم ، که جان بوی تو گرفته است . کسی در کوچه ها ابری بارانی می خواند . پنجره را می گشایم ، پاییز بی دعوت وارد می شود ، من در لحظه حال بر می خیزم ، آرام و صبورم به همه چیز نگه می کنم ، قلم را بر می دارم با یک کاغذ سفید بی خط ، قصد می کنم و می نویسم : دلم هوای بارانی است ، پاییز دل می برد باز ، و من زیر این آسمان بی چتر ، به دنبال یک کوچه بن بستم ، تا از انتهای آن به وسعت خوشبختی پر بزنم . یکی مرا دید ، یکی مرا نوشت ، یکی مرا صدا زد و زیر بارانی که هم اینک بی امان می بارد باز هم صدای او ... صدای او ... صدای او
+ نوشته شده در جمعه 9 اسفند1387ساعت 2:17 PM توسط منصور |
قطار میرود
تو میروی
تمام ایستگاه میرود
و من چقدر سادهام
كه سالهای سال
در انتظار تو
كنار این قطار رفته ایستادهام
و همچنان
به نردههای ایستگاه رفته
تكیه دادهام!
+ نوشته شده در جمعه 9 اسفند1387ساعت 2:15 PM توسط منصور |
+ نوشته شده در جمعه 9 اسفند1387ساعت 2:12 PM توسط منصور |

+ نوشته شده در جمعه 9 اسفند1387ساعت 2:10 PM توسط منصور |
نبودی بی تو پنهان گریه کردم***تو را دیدم و خندان گریه کردم***برای اینکه اشکهایم را نبینی***نشستم زیر باران گریه کردم
+ نوشته شده در جمعه 9 اسفند1387ساعت 1:9 PM توسط منصور |
سخت است به تنهایی بار این همه تنهایی را به دوش کشیدن و رسالت بشر گاه به همین راحتی در یک واژه ی شش حرفی حبس می شود... ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ و ناگهان برای همیشه میروی ... دنیا می ماند با کوله بار تنهایی ات ..
+ نوشته شده در جمعه 2 اسفند1387ساعت 1:56 PM توسط منصور |
تنهاییم اصیل است واصالتم به جغدهای آواره شهر سوختگان میرسد تنهایی مرا تو درک نخواهی کرد سایه ام بر روی هیچ دیواری نیست انزوای من اصیل است و بی سایه ناله های مرا از دورترین بیشه دنیا گوش کن ناله هایم تلخ است پر از تنهایی بغض تنهایی من را تو نخواهی فهمید من سراپا بغضم هیچکس را فراموش نکردم اما خود فراموش شدم.
+ نوشته شده در جمعه 2 اسفند1387ساعت 1:55 PM توسط منصور |
تنهایم تنهای تنها تنهایی که از تنهایی تنها تنها را می شناسد و تنها تنهاییش را با تنهایی سپری می کند
+ نوشته شده در جمعه 2 اسفند1387ساعت 1:53 PM توسط منصور |
وقتی تنها می شوم ؟
مثال همیشه فوری میگردم دنبال کسی که مرا را ازتنهایی در آورد و مثال دیو چراغ جادو آروزهایم را برآورده کند!!! و بازخودم را فراموش کنم و از واقعیت فرار کنم. نه نه این دفعه به صدای تنهاییم گوش میدهم و از آن یاد میگیرم ...
+ نوشته شده در جمعه 2 اسفند1387ساعت 1:52 PM توسط منصور |
تنهایم اشکهای بی کسی ام جاری در کوچه های زندگی تنها و بی کس زیر باران غم زده قدم می زنم صدای پایم را حتی خود نمی شنوم اشکهایم بسان زندگیم شور است باران تو ببار شاید صدایت مرا از سکوت ابدی در آورد صدای باران در ناودان زندگی تکرار می کند تو تنهایی . تو تنهایی آخر کوچه رسیدم طاقتم طاق است جویبارها جاری همچنان اشک های بی کسی خواهم ریخت
+ نوشته شده در جمعه 2 اسفند1387ساعت 1:50 PM توسط منصور |

+ نوشته شده در جمعه 2 اسفند1387ساعت 1:49 PM توسط منصور |

+ نوشته شده در جمعه 2 اسفند1387ساعت 1:48 PM توسط منصور |
کاغذی مچاله می شود، شعری می میرد و شاعری بر تابوت شعرهایش می نویسد: می روی از بر من نیمه دیگــــر من
+ نوشته شده در جمعه 2 اسفند1387ساعت 1:47 PM توسط منصور |

در دلم اين عطش کيست خدا مي داند
عاشقم دست خودم نيست خدا مي داند عاشق چشم تو هستيم و زما بي خبري خوش به حالت که هنوز از همه جا بي خبري
+ نوشته شده در جمعه 2 اسفند1387ساعت 1:45 PM توسط منصور |

+ نوشته شده در جمعه 2 اسفند1387ساعت 1:43 PM توسط منصور |

+ نوشته شده در جمعه 2 اسفند1387ساعت 1:42 PM توسط منصور |

+ نوشته شده در جمعه 2 اسفند1387ساعت 1:41 PM توسط منصور |